نصرت رحمانی (زمزمه ای در محراب. به همراه صدای شاعر)

چهارشنبه 17 آذر 1395 11:31 ق.ظ

 

نصرت رحمانی (زمزمه ای در محراب. به همراه صدای شاعر) :: مکعب گرد

  • نصرت رحمانی (زمزمه ای در محراب. به همراه صدای شاعر) :: مکعب گرد

    .

    سروده و صدا: نصرت رحمانی
    موسیقی: مجید انتظامی
    کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ـ ۱۳۵۶

    .

    متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
    توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
    با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

    ******************

    دانلود فایل mp3
    حجم: 2.24 مگابایت

    ******************

    ((زمزمه‌ای در محراب))

    در غریب شب این سوخته دشت
    من و غم، آه... چه بر من بگذشت
    کاروان گُم شد و خاکستر، ماند
    کرکس پیر دلِ من می‌خواند:
    «ای عطش در رگ من جاری باش
    شعله زن، دودم کُن، کاری باش
    رگ غم‌سوخته، ای ریشه‌ی من
    بمک از تاول اندیشه‌ی من
    دشت شب‌تاخته‌ام، خاموشم
    موج خود باخته‌ام، مدهوشم
    طفل آواره‌ی شهر خوابم
    تشنه‌ی خویشتنم، گردابم
    برگ پاییز به‌دست بادم
    ریخته، سوخته، بی‌بنیادم
    کاروان‌سوخته‌ای چاووشم
    دربدر زمزمه‌ای خاموشم
    گرهٔ کور غمم، بازم کُن
    قصه پایان ده و آغازم کُن
    ای تو گُم، نامعلوم، ای نایاب
    گُنگ نامعلومی را دریاب
    دست پیش آر که رفتم از دست
    دامنم گیر که هیچم در هست
    من و تو چیست؟ چه بیشی، چه کمی؟
    چو کویری و تمنای نمی
    من و تو چیست؟ من و من باشیم
    روح تنگ آمده از تن باشیم
    بگریزیم و به‌هم آویزیم
    عطشی در عطش هم ریزیم
    نفسی در نفس من بفشان
    بکشانم، بچشانم، بنشان
    بکشان بر سر بازار مرا
    جان فدای تو، بیازار مرا
    سنگ بدنامی بر جامم زن
    کوس رسوایی بر بامم زن
    [زندگی چیست؟ سراب است، سراب
    نقش پاشیده بر آب است، بر آب]
    عشق، خونابه‌ی دل نوشیدن
    کفن ماتم خود پوشیدن
    آرزو، گورکن دشت جنون
    نانش از عشق و شرابش از خون
    [جغد پیری‌ست سعادت در قاف
    نغمه‌اش لاف و همه لاف گزاف]
    مرهم سوختن، از ساختن است
    چه قماری که همه باختن است
    زندگی چیست؟ مرا یاد بده
    آنچه می‌دانم بر باد بده
    توتیایی تو به چشمانم کش
    تشنه‌ام، تشنه‌ی آتش، آتش
    تیشه بر ریشهٔ جان دوخته‌ام
    دل به‌هر شعله‌ی غم سوخته‌ام
    باد آواره‌ی گورستانم
    بذر پاشیده به سنگستانم
    برق منشور یخین رازم
    پر سیمرغ غمم، بگدازم
    پیش از آن لحظه که نابود شوم
    شب شوم، شعله شوم، دود شوم»
    [در غریب شب این سوخته‌دشت
    کرکسی پر زد و نالید و گذشت]


    ((نصرت رحمانی))
    ((از مجموعۀ میعاد در لجن))


برچسب ها: نصرت ، رحمانی ، (زمزمه ، ای ، در ، محراب. ، به ،